نامعادله

 

آمد،
همه ی معادله ها را به هم زد
زنی که مردانه دوستم دارد
...


دسته بندی :


(....)

 

(1)

درکار دلم شتاب کن با چشمت

هرآینه انقلاب کن با چشمت

 زانو زده ام منتظر حکم توام

انگور مرا شراب کن با چشمت

 

(2)

بر مردم نا امید پز خواهم داد

آدم شده ام شدید پز خواهم داد

 اینجا که به سفته مرد را می سنجند

با دسته چک سفید پز خواهم داد

 

(3)

در من غمی اندازه ی دنیا زاده

اینگونه که دست رد به قولش داده

 این کوه غرور پیش چشمش هیچ است

انگار که از دماغ فیل افتاده

 

(4)

راهی به دل بی آبرویم واکن

دروازه ی شهر آرزویم واکن

 با جذبه ی جادوئیت ای آتش عشق

آغوش ... را به رویم واکن

 

(5)

این زهر هلاهل شده بر بادت کرد

ویرانه نشین و زرد و ناشادت کرد

 خود را به طناب دار آویزان کن

از دست رفیق بد که معتادت کرد

 


دسته بندی :


بی پرده از تو...

 

(1) "زلزله"

 آنچه خیال تو با من میکند

زلزله با ایلام کرد

######

 

(2)"هوای تو"

 حوای من،

 مردم آن شهر

 هوایی را استنشاق میکنند

 که از ریه های توست

 و من دراین شهر بی هوای تو دارم خفه می شوم

#####

 

(3)"ویار"

 ویار یار دارم...

 دارم زندگی را بالا می آورم

#####

 

(4)"سفر"

 سفر از پیش تو ...؟؟

 هرگز،هرگز!!!

 خاک آغوش تو دامنگیر است

#####

 

(5)"حسود"

 حتی به خودم حسودی ام می شود

که

تو را دارم

 

 

 


دسته بندی :


"بعد از تو"

 

تنهایم و بعد از تو دیگر نا ندارم
در بین این نامردمی ها جا ندارم

بعد از تو فرقی بین سنگ و سینه ام نیست
دیگر سر این عشقبازی ها ندارم

شب که اتاق از شیطنت های تو خالیست
حتی خیال خواب رفتن را ندارم

دنیای من با نام تو کامل ترین بود
فریاد کردم : من غم فردا ندارم

امروز اما رنگ فرداهام مرده است
وقتی کنار دست خود .....ندارم

##

با اینکه میدانم دلت خون است از عشق
جایی میان قلب تو آیا ندارم؟

 


دسته بندی :


مزرعه ی عشق

 

آفت بزند به کشتزارم چه کنم؟

جز عشق درایتی ندارم چه کنم؟

 

این مزرعه سرمایه ی سودای من است

روی لب تو بوسه نکارم چه کنم؟ 

 


دسته بندی :


میدان مخوف

 

من زنده ام و مرده ی چشمان توام

آرامم و آزرده ی چشمان توام

 

میدان مخوفی است و من می بازم

عمریست زمین خورده ی چشمان توام

 


دسته بندی :


"عشق بدانجام"

 

 

باید از شهر شما رخت ببندم پس از این

مردم از روی عبث طعنه زنندم پس از این

 

من که رسوا شده ی عشق بد انجام توام

دیگر اینجا به پشیزی نخرندم پس از این

 

جای من شهر شما نیست،دهاتی است که باز

سوی خود باغ و بهارش نکشندم پس از این

 

میروم ، نام و نشان تو  ز خاطر ببرم

تا به این زندگی زهر بخندم پس از این

 

آخر کار من این است که از دست دلم 

سر به افلاک زند آه بلندم پس از این

 

 

بهار 76-

 

از مجموعه ی "کسی که نیست"

چاپ 1382

 

 


دسته بندی :


دوباره تو ، دوباره رباعی

(1)

از دست تو یک عمر نیاسودم،حیف

هر لحظه به شوق خود می افزودم،حیف

 

هر روز برای یک نفر می مردی

من سیصد و شصت و پنجمی بودم،حیف...

 

(2)

دلمرده تر از سه ماهه ی پاییزم

از شور و شر حادثه می پرهیزم

 

یکروز خدا نکرده طوری بشوی

چون زلزله شهر را به هم می ریزم

 

(3)

معتاد توام گور سزاوار من است

یک چاله ی بی نور سزاوار من است

 

آوازه ی بدنامی من پیچیده

این وصله ی ناجور سزاوار من است

 

(4)

ای کاش که نمره ام در آن لیست نبود

آنگونه تمام هستی ام نیست نبود

 

تقصیر تو بود و عشق پر وسوسه ات

خرداد، معدلم اگر بیست نبود

 

 


دسته بندی :


بساط رباعی

(1)

دنیای مرا به درد آلودی تو

هر روز به درد من می افزودی تو

 

من در پی دستان تو بودم اما

دنبال گرفتن مچم بودی تو

 

(2)

من اهل بساط شعر و دودم خانم

اینگونه اگر زرد و خمودم خانم

 

کی گفت به من پاسخ مثبت بدهی؟

من آدم زندگی نبودم خانم

 

(3)

از زندگی ام بوی عدم می آید

فردای سیاه دم به دم می آید

 

غیر از تو که اندوه مرا می فهمی

از هر کس و هر چیز بدم می آید

 

 


دسته بندی :


"همه ی گزینه ها"


انگار به نیت ستیز آمده بود

در هاله ی عشق ، تند و تیز آمده بود


عشوه ، سر و سینه ، وسوسه ، لب ، آغوش

با هر چه گزینه روی میز آمده بود



دسته بندی :


"نقطه سر خط"

 

 

(1)

هشیار و نخورده مست خواهم آورد

در ایل هر آنکه هست خواهم آورد

 

با چوب و چماق و جبر و تهدید و فشار

دستان تو را به دست خواهم آورد

 

 

(2)

از رنج نبوسیدن من لبریزند

فردا که به جنگ نرم برمی خیزند

 

در کام من زخمی افتاده ز پای

لبهای تو شربت شهادت ریزند

 

 

(3)

ای مرگ بیا، طپانچه ات را بردار

در سینه ی سرد و سنگی این دیوار

 

یک نقطه ی پر رنگ و پر از خون و درشت

پایان خط زندگی من بگذار

 


دسته بندی :


"از تو تا همیشه"

 

 

(1)

در راه خودت کشته ی صد چاکم کن

در سینه ی خاطرات خود خاکم کن

 

وقتی غلط اضافی ات من هستم

با لاک غلط گیر دلت پاکم کن

 

 

(2)

لبهای تو مزه ی رباعی دارند

پیغام ستیزی اجتماعی دارند

 

چشمان تو آشوبگر و فتنه فروش

یک جنبش سبز انتزاعی دارند

 

 

(3)

تنهایی ام عود کرده

تجویز امروز دکتر

هریک ثانیه دو قاشق مربا خوری

از شربت شیرین لبت

 


دسته بندی :


" زندگی "

 

 

(1)

من خسته شدم چقدر بازی بکنم

لبخند تو را شبیه سازی بکنم

 

در راه خدا یکی بگوید تا کی؟

با عکس تو باید عشق بازی بکنم

 

 

(2)

زندگی من !

تا به تو دست کشیدم،

دست کشیدم

از زندگی!!!

 

(3)

تو راست میگفتی

من گرم زندگی خودم هستم،

آری تو راست میگفتی

زندگی من!!!

 


دسته بندی :


"یکبار دیگر تو"

(۱)

 

آغوش تو با بهشت مانوسم کرد

عشق تو به راه خویش فانوسم کرد

 

شیرین شده از چشم تو زندان زمین

کندوی تماشای تو محبوسم کرد

 

(۲)

 

"سر"

 

تاریکی

طناب

ترس

دیگر دست از سر دلم بر میدارد

 "سرم"

اما نه!

چگونه؟

آخرچگونه؟

وقتی میان گور باسر فرو کنند

 

محض رضای زندگی

یکی بیاید،کاری کند،تیغی بیاورد

تا کم کند شاید

شر این "سر" را از سردلم

اما نه!

چگونه ؟

آخر چگونه؟

وقتی میان گور با سر فرو کنند

 

محض رضای مرگ

یکی بیاید،کاری کند،دستی بیاورد

"سر"-این "سر" سوگوار- را بردارد

اما نه!

چگونه؟

آخر چگونه؟

وقتی میان گور با سر فروکنند

 

محض رضای دوست

یکی بیاید،کاری کند،چیزی بیاورد

این گندیده گلوله را بردارد از میان

شاید دلم...

امانه!

چگونه؟

آخرچگونه؟

وقتی میان گور با سر فروکنند...

 


دسته بندی :


انقلاب عشق

 

 

(۱)

بر هم بزن آرامش پوشالی من

تا بردمد انقلاب جنجالی من

 

یکروز به من دوباره برمیگردد

آغوش تو، سرزمین اشغالی من

 

 

)

من خانه نشین قوه ی خشم توام

حلاج سیاستی و من پشم توام

 

در حصر جهان خویش خواهم پوسید

وقتی ز سران فتنه ی چشم توام

 

 

(۳)

چه ارتفاع پستی!!!

 

از چشمت افتادم و

 

                        نشکستم...

 

 


دسته بندی :


...و چند رباعی

 

 

(۱)

با زندگیم چکار باید بکنم؟

کم لابه به روزگار باید بکنم

بعد از تو شرارت از سرم می ریزد

از دست خودم فرار باید بکنم

 

 

(۲)

بازار کساد و کور در تنزیل است

انگار که وقت صور اسرافیل است

بعد از تو به مشتری نمی اندیشم

ای ماه مغازه ی دلم تعطیل است

 

 

(۳)

اینجا همه از رسالتت بی خبرند

دنبال به خون کشیدنت دربدرند

پیغمبر بینوای من هجرت کن

این امت بی اصل و نسب کور و کرند

 

 

(۴)

خود را به هوای وصل کشتم بس بود

وا شد پس از آن حادثه مشتم بس بود

عاشق بشوم دوباره؟ نفرین به دلم

این عشق برای هفت پشتم بس بود

 

 

(۵)

بیچاره تمام مشکلش سارا بود

رویای گریزان دلش سارا بود

فردا همه بر مرده ی دارا گویند

این کشته ی عشق قاتلش سارا بود

 


دسته بندی :


تو نیستی و...

 

حالا که نیستی

زندگی اتفاقی است

تیره و تلخ

که دوریت

بالهای بی حال مرا

به میله های سردش بسته است.

 

حالا که نیستی

شب، حصار کینه و کدورت

و روز، راه روشن دلتنگی است.

 

تمام ذرات خانه ام

از نبودت در رنجند

و پرده ها و پنجره ها را

غبار غم می گیرد.

 

دیگر امید آمدنت

مرا به دریچه های انتظار نمی دوزد

و شکوه یاس

برهمه ی هستی ام سایه می اندازد

 

 


دسته بندی :


خاکریز خطر

 

همیشه خرداد برای مردم ما،آبستن حوادث تلخ و شیرین بسیاری بوده و هست

برشمردن آنها را گزافه نویسی می پندارم،چرا که بر کسی پنهان نیستند

اما آنچه حیرت انگیز است دیروز کسانی از سر میهن پرستی خود را فدا کردند،

وامروز کسانی از سر....باقی مانده اند،که روزی باید به سوال های بیشماری پاسخ دهند

 

 

تا پشت خاکریز خطر دور می شدند

با رمز یابن فاطمه(س) پر شور می شدند

 

تا مست آن شراب وصال آفرین شوند

روزی هزار مرتبه مخمور می شدند

 

چشمان اشک بار و خدا حافظ ای زمین

یعنی که آسمانی از این شور می شدند

 

دنبال کاروان همه ی مادران شهر

با انتظار مانده و مهجور می شدند

 

صد شیر سر بریده ی عاشق کنار هم

خلوت نشین گرمی یک گور می شدند

 

مردان سر سپرده ی آن روز های خوب

در خون خود نشسته و مسرور می شدند

 

حتی بسان قافیه ی شعر های من

یک مرد و یک نبرد به هم جور می شدند

 


دسته بندی :


خمار خواب

 

خود را به دار می کشم آشوب می کنم

من هرچه می کنم به خودم خوب می کنم

 

آینده و گذشته و حال و همیشه را

قربان این پریچه ی محجوب می کنم

 

دنیا به کام من شد و از رنج خالی ام

این را به یمن عشق تو محسوب می کنم

 

وقتی که با منی سخن از انتها مگو

من مرگ را به دست تو مغلوب میکنم

 

شب را که بی ملاحظه، طغیانگر آمده است

با برق چشم های تو سرکوب می کنم

 

یکسر خمار خوابم و خوابم نمی برد

دارم برای دیدنت آشوب میکنم

 

شب نشئه ی خیال توام پشت بند آن

صبح از شراب چشم تو سنکوب میکنم

 


دسته بندی :


این صدای کیست؟

 

پیچیده در تمام اتاقم صدای کیست؟

این سوز پر گداز از آشوب نای کیست؟

 

گویا کسی به خانه ی من پا نهاده است

این چشمه های جاری نو جای پای کیست؟

 

این سایه کز مقابل چشمم نمی رود

رویای جان گرفته ی دیر آشنای کیست؟

 

همواره در نبود کسی آه می کشم

این خالی همیشه در این خانه جای کیست؟

 

این فصل جانگداز جدایی که سر گرفت

جا مانده از گناه دل بی وفای کیست؟

 

شاید یکی بیاید و پاسخ دهد مرا

کاین روزگار تیره ی من از دعای کیست؟

...

 

بانوی من که خسته و از پا نشسته بود

هرگز نگفت عذاب عمیقش برای کیست

 


دسته بندی :


فرار

 

از همه ی دوستان خوبم که از طریق ایمیل،اس ام اس،کامنت،تماس تلفنی و...پیگیر چاپ مجموعه ی

"من از زبان عشق"

هستند از صمیم دل سپاسگزاری میکنم

و لازم است عرض کنم که متاسفانه این مجموعه با س ا ن س و ر عجیبی روبروست

از آنجایی که حاضر نیستم حتی یک واژه از آن کاسته یا جابجا شود فعلا دست نگهداشته ام

و با کور سویی از امید به روزهای نیامده می نگرم تا چه پیش آید؟؟؟!!!

در ضمن پیش پای مهربانی همه ی عزیزانی که بسیارند و دوست

و از شعر های کوتاه و نارسای این حقیر در صفحات وزین وبلاگشون استفاده میکنند

زانوی ارادت می زنم!

دست دل عزیز تک تک تونو می بوسم...


دیگر صدای عشق تو خوابم نمی کند

شرم نگاه گرم تو آبم نمی کند

 

از قید و بند قاعده هایت رها شدم

آن وعده های پوچ مجابم نمی کند

 

آرام باش و آفت دنیای من مشو

کولاک گریه هات کبابم نمی کند

 

اندوه آخرین و نخستین من تویی

اما غمت دوباره خرابم نمی کند

...

دارم فرار می کنم از دست زندگی

اینجا کسی به هیچ حسابم نمی کند

 

تنها تو نیستی که در این شهر آشنا

دیگر کسی درست خطابم نمی کند

 

بانو! درست مثل خودت می شناسی ام

جز چوب دار پر تب و تابم نمی کند

 

باید برای خاطر از من مکدرت

ثابت کنم که مرگ جوابم نمی کند

 

 


دسته بندی :


پدر

بهمن که از راه میرسد

درمن یکریز ترس و تنهایی می وزد و اندوهی عمیق همه ی هستی ام را فرا میگیرد

فردا ۱۸ بهمن است

سالگشت درگذشت پدرم،جایی که تلخ ترین روزهای خدا درمن تکرار می شوند

...

زمین تمام امیدم را به خاک تیره ی خود بلعید

خدا ستاره ی مردی را از آسمان کبودش چید

 

فرشته ای به زمین آمد به زیر بال و پرش یکجا

چراغ خانه ی ما را برد و سرد و یخ زده شد خورشید

 

تمام فرصت ما طی شد برای دیدن چشمانش

پدر که خسته تر از هر شب به روی دست خودش خوابید

 

و باز پاسخ این پرسش برای خود نتوانم داد

دوباره می شود آیا خنده ی از آن لب شیرین دید؟

 

خلاصه ما و دلی تنها،شکسته،خسته تر از فردا

ولی پدر...نه! کجا آیا؟ چرا به بودن ما خندید؟

 


دسته بندی :


دو رباعی

 

 

(۱)

سر منزل روشنی از امید کجاست؟

نوری که به روی شهر بارید کجاست؟

 

گیرم که روال روز باقی باشد

آب از سر شب گذشت! خورشید کجاست؟

 

 

(۲)

او بر من و شعر های من عاشق بود

بت بود و برای سجده ام لایق بود

 

هرچند که گوسفند پنداشت مرا

چوپان دروغگوی من صادق بود

 


دسته بندی :


روز مبادا

 

شب در هراس بود و به فردا نمی رسید

رود خیال من به تو - دریا - نمی رسید

 

درگیر لحظه های خوشم بودم از نخست

فکرم به رنج روز مبادا نمی رسید

 

از سمت دست های تو دیوار های درد

ویران شدند و عشق خموشانه می رسید

 

تقدیرمان را به جدایی رقم زدند

وقتی جهان به گرد دل ما نمی رسید

 

اندوه راه خانه ی ما را نمی گرفت

آدم اگر به وصلت حوا نمی رسید

 

دارم به روزگار خودم گریه می کنم

فریاد من به گوش تو آیا نمی رسید؟

 

مجنون تیره بختم و گمراه مانده ام

آن جاده ها به خانه ی لیلا نمی رسید

 

ماه از فراز کوچه ی ما رخت بست و رفت

شب در هراس بود و به فردا نمی رسید.

 

 


دسته بندی :


(...)

 

(۱)

کودکی هامان

بازی مان نمی دادند،می گریستیم

چه توازن نابرابری

بازی مان می دهند و می خندیم!!!

 

(۲)

میشی چشمانت

دل سنگ را

گرگ می کند

 

(۳)

به تو ایمان دارم

به گوش هایت نه!

گفتم: درکم کن

ترکم کردی

 

(۴)

چه دوراهی نافرمی است"اعتماد"

وقتی مردم شهر

به مردم چشم

نارو می زنند

 


دسته بندی :


نامه

 

نامه ات رسید اما من دلم پر از خون است

روی گونه های من مثل رود جیحون است



چیز تازه ای بنویس از هوای آن خانه

یاد من کجای آن خاطرات مدفون است؟



از خودت بگو اینبار نامه ای اگر دادی

روزهای بعداز من با تو زندگی چون است؟



حرف آخرت با سوز با گداز تر بنویس

طاقت شنیدنم از همیشه افزون است



روی لوح آن سینه حرف های بسیاری است


تا کی از الفبایت حرف "صاد" بیرون است؟



شاد باشی و خرسند مهربان شیرینم

گرچه روزگار آنجا سوت و کور و محزون است...

 


دسته بندی :


باور نمی کنم

 

باور نمی کنم که دلت مال من شود

غیر از خراب و خسته شدن حال من شود

 

فردا که روح عاشق عزلت نشین تو

بی همزبان چو روح سبکبال من شود

 

کاری مکن که فاصله را بیشتر کنی

تا غم حریف هر شب جنجال من شود

 

امشب سراغ خواجه ی شیراز می روم

شاید گرفت و آمدنت فال من شود

 

باور مکن از اینکه به من تن نمی دهی

واماندن و شکستنت آمال من شود

 

بانو! مرا رها کن و بگذر از عشق من

ترسم که روزگار تو پامال من شود

 

دنیا تو را برای کسی دیگر آفرید

باشد که بعد از این چه کسی مال من شود...

 


دسته بندی :


قافیه

 

 

(۱)

ای شعر به دخل خالیت می خندم

ای کاش دل از فلاکتت می کندم

 

اینقدر زمن دریغ یک واژه مکن

ناموس تو را به قافیه می بندم

 

 

(۲)

باید قلمم را به زمین بگذارم

این قافیه را اگر چنین بگذارم

 

در شعر به جای اسم....هر بار

مجبور شوم که نقطه چین بگذارم

 


دسته بندی :


زندان

 

مهار میله ی زندانم،مرا به حال خودم بگذار

حصار بسته ی دنیایم،چه سخت میدهدم آزار

 

بجز رسیدن فردایی پر از سیاهی و وحشت نیست

در این هوای پر از گریه،در این شکنجه ی ناهنجار

 

خراب آمدنت می مانم آنچنان که شبی یکجا

رهایی ام بدهی از زندگی، از این شب آتشبار

 

بساط مرگ من آماده است،دگر درنگ تو جایز نیست

مرا بگیر و به آهی از میان حادثه ها بردار

 

کنون که سینه ی رگهایم برای تیغ تو بی تابند

بیا و سهم مرا از زندگی به دست بلا بسپار

 

می آید آن نفسی آیا برای دیدن آزادی

مرا کبود و پر از خون بینی آنطرف تر از این دیوار؟

 

.......

 

صدای نعره ی زندانبان می آید و تو نمی آیی

اسیر پنجه ی زندانم، مرا به حال خودم بگذار

 


دسته بندی :


آزادی

 

شب آمده است از راه و دل تنگ است

اندوه در شهر قشنگ و زشت تهران

سخت پیچیده است

من گیج و بی مقصود

از خانه ی تاریک و دلتنگم

تا خیل آدم های نا آرام

افتان و خیزان پیش خواهم رفت

در پیچ و خم های خیابان بلند انقلاب از دور

موج جوانان پر از آشوب

با بیرق و شیپور و بوق و طبل

فریاد می کردند استقلال،استقلال

آنسوتر از مردان بی پروای استقلال

موج جوانان پر از نفرت

با بیرق و شیپور و بوق و طبل

فریاد می کردند پیروزی،پیروزی

این موج های نفرت و آشوب

در هیاهوی شبی موهوم

با سینه ای از ترس آکنده

تا مقصدی معلوم می رفتند:

"حیرتگاه آزادی"

کانجا ناجوانمردانه نا اهلان

دروازه های روشن ما را با توپ می بستند

داور چه مفهوم غریبی دارد اینجا... آه!

یکسر به رای نانجیب ناظر بازی

بازیکنان زبده از میدان شدند اخراج

هرکس صدایش در بیاید...وای

باخط خون اخراج خواهد شد

آه از این بازی

سوت پایانی ندارد! نه

انگار این دعوی

تا همچنان،تا هرچه هر روز است

با حیرت خاموش یک افسوس همراه است

افسوس استقلال

افسوس پیروزی

افسوس آزادی

افسوس آزادی

فردا تمام شهر.........اما نه!

فردا نخواهد شد

فردا نخواهد شد...!

 


دسته بندی :


آخرین مطالب

» نامعادله ( یکشنبه دوم آذر 1393 )
» (....) ( سه شنبه یکم مهر 1393 )
» بی پرده از تو... ( شنبه یکم شهریور 1393 )
» "بعد از تو" ( چهارشنبه یکم مرداد 1393 )
» مزرعه ی عشق ( یکشنبه یکم تیر 1393 )
» میدان مخوف ( پنجشنبه یکم خرداد 1393 )
» "عشق بدانجام" ( سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 )
» دوباره تو ، دوباره رباعی ( جمعه یکم فروردین 1393 )
» بساط رباعی ( پنجشنبه یکم اسفند 1392 )
» "همه ی گزینه ها" ( سه شنبه یکم بهمن 1392 )
» "نقطه سر خط" ( یکشنبه یکم دی 1392 )
» "از تو تا همیشه" ( جمعه یکم آذر 1392 )